حرفی برای هميشه

دوست نداشتم هيچ وقت اين حرف رو بزنم اما به دلايل بسيار که هيچ دخل و تصرفی من در اون ندارم به احتمال داره برای يه مدت زيادی نتونم بيام و به روز کنم اما تلاشم اينه که تا اونجا که می تونم ماهی يه بار اين کار رو بکنم اميدوارم تو اين مدت دوست و همراه خوبی برای همه شما که واسم پيغام ميذاشتين بوده و باشم اين فراق نامه رو هرگز کلام‌الوداع من ندونين چون در تلاشم به‌زودی برگردم اما با دست پر فعلا اميدوارم برام دعا کنين تا بتونم به اهداف خداييم برسم به جون امام حسن عليه السلامی که می‌دونين چقدر برام عزيزه خيلی خيلی خيلی خيلی خيلی ... دلم واسی همتون تنگ ميشه و با جسارت بگم همه شما رو از ته دل ببوسم 17.gif17.gif17.gif17.gif

اول يه توضيح کوچولو بدم نمی دونم چرا چند مدته دستگاه من خطها رو مرتب نمی کنه اميدوارم به صاف و صوفی خودتون ببخشين 18.gif04.gif09.gif

چند سال برگردیم عقب<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

خیلی داش مشتی بود عشق می کردم وقتی می دیدمش هر روز که نمازش تموم میشد به همه به جای تقبل الله و قبول باشه و سلام علیکم و از این جور حرفا می گفت قبوله و می خندید.

به علی شمشیر معروف بود و همیشه آستینشو تا دم آرنج می داد بالا و وقتی می پرسیدین علی این چه کاریه میگفت بابا من عمه راکی هستم باید آستینام بالا باشه.

نمی دونم از خدا چی می خواست که اومده بود منطقه اون هم تو کارخونه آدم سازی دوکوهه ولی وقتی باهاش حرف می زدی کم می آوردی انگار خدا رو می دید و حرف می زد.

یه جورایی عجیب غریب بود و به قول بچه ها « اط » می زد (کنایه از اطلاعاتی عمل کردن) فیتیله عشقش بالای بالا بود و نگاه مردونش قلب رو می ترکوند.

وقتی با اون چشم و ابروی مشکی و اون جای چاقوی کنار ابروی سمت راستش که تا نزدیکای لبش رو  جاده کشیده بود بهت خیره میشد دلت می خواست بری تو دیوار... نمی دونین چه عالمی داشت همیشه موقع زیارت عاشوراها میرفت و یه گوشه می شست و یه تسبیح دستش می گرفت و بلند بلند می گفت الهی من خرم کره خرم  بشنو صدای عر عرم و مثل ابر بهار گریه می کرد.

اون روز هم همه بچه داشتن پشت خاکریز نون و خورشت دل ضعفه می خوردن که دیدن علی شمشیر برخلاف همیشه تو لکه و غمگینه.

یکی برگشت بهش گفت: علی چیه لاک پشت شدی.

یه خنده تلخی کرد و گفت: بابا کی میگه خدا لوطیه و بعد درحالی که سرش رو گرفته بود رو به بالا ادامه داد: بابا مشتی خودت گفتی اگه بیام منطقه حتی اگه گندیده باشم می خریم اما انگار خبری یوخدی نوکرتم خسته شدم پس کی قراره سگا رو بخری ...

هنوز حرفش تموم نشده بود که یه تیر معلوم نیست از کجا اومد و وسط پیشونیش رو بوسید خوشا به سعادتش هنوز صداش تو گوشمه و آرزوم اینه که من به جاش بودم ...

موقع تشییع پیکرش بودم وقتی مادر پیرش یقه پیراهنش رو باز کرد تا سینه اش رو ببوسه دیدم وسط اون درگاه عشق ذوالفقار رو کشیده و بالاش خالکوبی کرده علی مولای لوطی مسلکان است ...

يا حق امام حسن مجتبی عليه السلام پشتيبانتون

/ 98 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سراب عشق

آنگاه كه پيوستند ، جان من و تو در هم آفاق دلت گشتم ، الهام دلم گشتي گفتي كه برفت از دست ، آرام و قرار دل آنگه كه شراب هجر ، ، در جام دلم گشتي گفتم به نهان با تو ، از هجر چه مي گويي اينك كه تو آغاز و ، فرجام دلم گشتي گه گاه در انديشه ، رخسار تو مي ديدم فرياد كه رخسار ، مادام دلم گشتي ديگر مرو از پيشم ، مهمان دل ريشم پيش آي كه چون شهدي ، در جام دلم گشتي

سراب عشق

کوچ عاشقانه ی تو.. لحظه ی شکستن من.. خلوت شبانه ی من.. تا همیشه از تو روشن.. از غم نبودن تو .. گریه کردم تو ندیدی. حق حق تلخ صدامو.. تو نبودی نشنیدی..

seyd jaffar al mosavi from iraq in najaf al ashraf

فرارسیدن شهادت امام زین العابدین (ع) وب سایت بسیار زیبای دارید لطفا به وب سایت این بنده حقیر هم سری بزنید دوستدار شما سید جعفر الموسوی الصفوی نجف الا شرف

بانو

جاتون خالی نباشه ... !

خسروی

خیلی وقت بود که بهتون سر نزده بودم حالا هم که ما اومدیم شما نیستی یه سری بزن

حسن

سلام.بابا کجایی؟چرا به روز نمی کنی؟

یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه

بسم رب المهدی ارواحنا الفداه ....... سلام بر مهدی فاطمه ...... سلام بر منتظر حضرتش ....... سریع توضیح بدین کجا بودین این مدت ......... مگه میشه چنین وبلاگی رو رها کرد و بیدلیل رفت!!!!!!! ... خلاصه چه روز خوبیه امروز ........ به جز شما یکی دیگه از بزرگواران رو دیدم که برگشتن ...... خیلی خیلی خیلی خوشحالم ............ آمده بودم برای دعوا ولی .......... خیلی خوشحالتر از این حرفهام ........ التماس دعای فرج ....... به اميد ظهور

سلام داداش گلم

[ماچ][ماچ][قلب]

سلام داداش گلم

[قلب][ماچ]