اينم يه جورشه!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

نفس نفس می‌زد و همه‌اش می‌گفت نكنه يه وقت نتونم... رنگش عينهو گچ سفيد شده بود و اضطراب تو صورتش چرااغ مي‌زد ... انگار كه بهش خبر خيلي بدی دادن ... آخر نگراني بود و دلهره ... بهش گفتم: سيد چته چرا انقده پريشوني...

يه نيگاهی بهم کرد و بعد با يه حالت خاصی گفت: مگه نمي‌بيني عيده؟!

- خب منظور؟!!

- خب بابا بيچاره شديم ديگه

- يعني چي؟!!

- بابا تو هم كه از مرحله دوري ... تو اوتي ... اصلا خواب خوابي ... 

- من كجام يا شما سيد جوون همه وقتي عيد مياد شادن و سرحال ولي شما ... حرفمو قطع كرد و درحالي كه يه قطره اشك كنار چشماي آسمونيش نشسته بود گفت: بابا بدبخت شدم! نمی‌دونم چي كار كنم!!؟ چطوري سرم رو بالا بگيرم!؟ و ... بغض گلوش تركيد و مثل يه ابر بهاري اشك ريخت ....

نيم ساعتي گذشت و صداي هق هقش يه جورايي آسمون دلمو  ابری کرد ... مثل يه نوزاد از بس گريه كرد به نفس نفس افتاده بود ...

- آقا سيد لااقل بگو چي شده ما هم يه دو قطره اشك بريزيم ... آقا سيد ... الووو ... نمي‌شنوي ... آهااااااي ... الوووو ... سيد! سيد!... داداش ... اصلا انگار نه انگار خيلي عصباني شدم و با حالت قهر گفتم: خب يه چيزي بگو ديگه مگه من نامحرمم كه اينطوري مي‌كني ...

راستش رو بخواين بغض بدجوري گلومو  چنگ مي‌زد ... دلم مي‌خواست فرياد بزنم و هاي هاي گريه كنم اما خب گريه بدون علت هم يه كمي خنده داره ... بگذريم ... سيد به خودش اومد و گفت: وقتي عيد مياد مي‌بينم طبيعت زنده ميشه و نو؛ و من روسياه تازه اول مرگمه و تازه گناهام شروع ميشه و موقعی که می‌بينم تو مهموني‌ها همه‌اش ... و حرفش رو تو بغض گلوش قايم كرد و شکست.

تازه بايد دوزاريم افتاد ... نمي‌دونستم چي بگم فقط وايسادم نيگاش كردم.

بعد ديدم يه كم خودش رو جمع و جور كرد و گفت: وقتي عيد همه جا تميز ميشه همه خونه‌هاشونو آماده مي‌كنن مهمون بياد سفره هفت سين پهن مي‌كنن و به هم عيد رو تبريك ميگن ... يه كي نيست بگه سيد بي‌خاصيت تو كه همش ميگي آقا بيا تا حالا شده يه بار خونه دلتو تميز كني سفره عشق رو پهن كني و با گناه نكردنت به آقا نشون بدي كه عيد اومده (حديث امير المومنين عليه السلامه كه مي‌فرمايد: روزي كه گناه نكرده باشي عيده)

مثل خلا ... هاج و واج مونده بودم و به خودم می‌گفتم: بابا اين ديگه كيه ...

سيد ادامه داد: آره داداشي وقتي فكر مي‌كنم تو عيد طبيعت خودش رو براي اومدن بهار آماده مي‌كنه اون هم به بهترين شكل و زيباترين حالت به خودم ميگم: ميشه يه روز به ما هم بگن قراره آقاتون بياد ما هم زنگاراي دلمونو بشوريم و تو تنگ غروب خيره بشيم ببينيم داره مياد ... ديگه نتونست جلوي خودش رو بگيره و زار زد ...

دوستان گلم عيدتون مبارك ولي يادتون باشه سر سفره هفت سين اول از همه دعا براي تعجيل در فرج آقا امام زمان عجل‌الله تعالي فرجه الشريف رو يادتون نره دوم اينكه من روسياه رو هم دعا كنين كه شايد آدم بشم و سوم اينكه قبول كنين دوستتون دارم به اندازه همه سايت‌هاي اينترنتي و ستاره‌هاي آسموني اميدوارم سال زيارتي براتون باشه و چشمتون به جمال آقا روشن بشه ... راستي تا يادم نرفته بگم امسال اگه دارين به بچه‌ها عيدي ميدين چون تو ماه صفر زياد جلوه خوبي نداره مثل سيد بگين اين سهم امامه تا هم تبرك بشه هم زيبا هم پر بركت در ضمن ببخشين كه دير به روز کردم انشاء الله با دعاي خير شما آدم ميشم ...

يا حق امام حسن مجتبی عليه السلام پشتيبان همتون

 

/ 106 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دل مارا مزن آتش که خدایی هم هست (بلور اشک)

سلام. بهاری پربرکت را در سایه امام منتظران(عج) برای شما برادر گرامی آرزومندم....نوشتن اگر برای امامهای عزیز وبزرگوارمان باشه خیلی خوبه.... من اولین باره که به سرای نورانی کریم اهل بیت میام ..... آیا شما مداح اهل بیت هستید اگه هستین می شه لطفا" به سوالهای من جواب بدین.... چرا بعضی از مداحها حرمت حریم اهالی آسمون را رعایت نمی کنن ...چرامیکروفن را به سر خودشون می زنن....چرا با تن عریان مداحی می کنن... چرا از الفافظ غیر صحیح استفاده می کنن.... مثلا من سگ در خونت هستم... یادر عزاداریها خودشونو می زنن .... ببخشید که با این سوالها سر شما رو درد آوردم ولی منتظر جواب سوالهام می مانم..... یا علی....

بهونه موندن

سلام مثل اينکه انقدر سرتون شلوغه که وقت آپديت هم نداريد .ايام سوگواری رو تسليت ميگم التماس دعا

vadii

سلام .....من اپم داداش...ممنون ميشم منور کنی..يازهرا

محمد

با سلام . دوست عزيز سالگرد های اندوه بار این چند روز ، به ويژه شهادت سبط اکبر (ع) کريم اهل البيت (ع) رابه شما ؛ ياد آور آن کريم مظلوم ، و تمامی مسلمانان و خوبان تسليت می گويم. خداوند به کرم او (ع)ما را در دنيا و آخرت از شفاعت ايشان (ع) محروم نسازد . تلخی آن زهر که در باديه آورد جگر / سوزش آن زخم که در باديه آمد به سر .....

پروین

سلام دوست مهربون وب لاگتون خيلی اسمونيه اميدوارم دلتون هم هميشه دريای باشه

دوست جون

علی اقا کجايی بابا چرا ناپديد ميزنی نميخواهی آپ کنی من به روزم به روز کردی حتمن خبرم کن

عطر نماز

اللهم عجل لوليک الفرج... انشا الله که سالی پر برکت همرا با شوری حسينی ع نيت و ارمانی حسينی ع را اغاز کرده باشيد... التماس دعا... يا علی

عاشقان الله

ممنون که به وبلاگمون سر زدین در ضمن مطالب جالبی نوشتین

zahra

دیشب رویایی داشتم: خواب دیدم بر روی شنها راه می روم همراه با خود خداوند. و بر روی پرده شب تمام روزهای زندگیم را ما نند فیلمی می دیدم. همان طور که به گذشته ام نگاه می کردم روز به روز از زندگی را دو رد پا بر روی پرده ظاهر شد یکی مال من و یکی از آن خداوند. سلام دوست عزیز/من آپ کردم ومنتظر حضور گرمتون هستم/موفق باشید

khasteh7

برون شو ای غم از سينه که لطف يار می آيد/تو هم ای دل زمن گم شو که آن دلدار می آيد//نگويم يار را شادی ٬ که از شادی گذشته است او / مرا از فرط عشق او ز شادی عار می آيد //« در و ديوار اين سينه ٬‌همی درد ز انبوهی / قلم هاتان نگون گردد که آن بسيار می آید »//غلط گفتم غلط گفتم که اين اوراق شعر من /ز شرم آن پری چهره به استغفار می آيد//....التماس دعا