چشم اميد

چشماي سيد تو چشمام گره خورده بود و با اون چشماي قشنگ و آسمونيش بهم مي گفت : داداش خيلي مردي …

و من كه جز عرق شرم چيزي نداشتم سرم رو پايين انداخته بودم و به ملحفه سفيد رو تختش نيگاه مي كردم … دلم مي خواست مثل يه ابر بهاري زار زار گريه كنم و همه وجودمو مثل رود بريزم به پاش …

گفتم: سيدجووووونم چيزي مي‌خواي فقط كافيه يه علامت بدي … و اون با چشماش به طرف مهري كه بالاي سرش بود اشاره كرد و من فهميدم كه بنده خدا مي‌خواد نماز بخونه …

جلو رفتم و مهر رو بهش دادم ديدم هنوز داره نيگام مي كنه خيلي برام عجيب بود چرا اين طوري نيگام مي‌كنه انگار داشت ازم التماس مي‌كرد و من هم كه اصلا تو باغ نبودم همه‌اش داشتم بهش خيره خيره نيگاه مي‌كردم …

يه دفعه ديدم اشاره كرد به طرف دستاش … ملحفه رو كنار زدم ديدم جفت دستاش از كتف قطع شده … چشمم افتاد به اسم بالاي سرش و وقتي اسم و فاميليشو كه تازه بالاي سرش زده بودن با دقت نيگاه كردم ديدم نوشته سيد عباس علمدار … شايد باورتون نشه تا آخر نمازش عمر اشكاي من هم تموم شده بود و تنگه چشمام به خون نشسته بود مثل يه غروب سرخ و خونين دوكوهه …

از خودم خيلي بدم اومده بود … هربار كه مهر رو براي سجده به سرش مي‌چسبوندم دلم آتيش مي‌گرفت و مي‌خواستم از ته دل فرياد بزنم … واي چه نمازي مي‌خوند انگار تو اين دنيا نبود … يه حالي داشت … بين دو تا سجدهاش به جاي استغفر الله ربي و اتوب اليه مي‌گفت: انا لله و انا اليه الراجعون … كلماتش خيلي برام عجيب بود …

ـ سيد قبول باشه… ما رو هم دعا كردي …

ـ قبول حق باشه عزيز … اگه قابل باشيم چشم …

واي چه كلماتي و چه متانتي داشت اين بزرگوار … به قول برو بچه‌ها نور بالا مي‌زد … آسموني بود و خدايي … نفساش بوي بهشت مي‌داد و نيگاهش برق نيگاه كسايي رو داشت كه انگار هزار ساله سيمشون وصله … نمي‌دونم تا حالا ملك ديدن يا نه … چي مي‌گم ملائك هم از خدا مي‌خواستن مثل اون باشن …

آروم آروم به طرفش رفتم و گفتم: آقا سيد مي‌تونم يه سئوالي كنم …

ـ اين حرفا چيه عزيز … بپرس هرچي دوست داري بپرس

ـ چرا شبا اينقدر سرفه مي‌كني ؟ چرا نفست بند مياد مگه تنگي نفس داري ؟

لبخند تلخي كه سيد زد منو بيچاره كرد؛ ‘مردم و زنده شدم ؛ از شرم سرمو انداختم پايين و از سئوالم (بلانسبت شما) مثل سگ پشيمون شدم...

ـ مي‌دوني عزيز (مكثش منو ديوونه مي كرد) حقيقتش اينه كه همه دوستانشون بهشون يادگاري ميدن من از دشمنم يادگاري گرفتم اون هم يه عالمه گاز خردل (يكي از كشنده ترين نوع مواد شيميايي)

اين حرف سيد مثل يه پتكي خورد تو سرم آخه ياد حاجي خدابيامرز افتادم كه هميشه مي‌گفت: بچه‌هاي شيميايي مثل شمع مي‌مون، اما نه شمعي كه دورش پروانه باشه … نه مثل شمعي كه تو تاريكي تنهاي تنها؛ يواش يواش جلو چشم ديگرون آب مي‌شن و نه تنها مي‌سوزن بلكه مي‌سوزنن …

تا اون موقع نمي‌دونستم اين حرف معنيش چيه ولي … وقتي سيد سرفه مي‌زد انگار جيگرم داشت از دهنم بيرون مي‌پريد … خداوكيلي اشكم در اومده بود؛ به جاي اون من نفسم بند اومده بود.

و اي كاش هرگز اونجا نبودم تا اين حالت رو ببينم؛ اي كاش مي‌مردم و نمي‌ديدم، داشتم قشنگ اين شعر رو كه بچه‌ها تو سنگر مي‌خوندن تداعي مي‌كردم …:

هركي مي‌خواد بيچاره شه “شي ميم ر” تجويزش كنين

با آتيــش عقبــه يه “آر پي جي” جيــزش كنين

ادامـــــــــــــــــــه دارد

يا حق امام حسن مجتبی عليه السلام پشتيبانتون

/ 33 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعيد

سلام علی عزيز و مهربون / ميلاد خجسته مولاي متقيان بر تو مهربان مباركباد / ممنونم از مهر هميشگيت / در پناه خدا و ارادتمند

مجنون

سلام ... ببخشید که دیر خدمت رسیدم. من هم ميلاد اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (ع) رو به شما تبریک میگم .... راستی داستانت خیلی زیباست٬ منتظر ادامه داستان هستم ... فقط باید بدونیم اینها فقط داستان نیست بلکه روایت حقیقتهایی است که از چشم خیلیها پنهان مونده٬ واقعا خدا خیرت بده که راوی و ناشر این حقایق شدی. در پناه حق موفق باشی ... التماس دعا .. یا علی

عليرضا

سلام برادر. مجددا عيدتون مبارک. برادر شما جون بخواه لينک دادن که چيزی نيست. عاجزانه ملتمس دعا هستم. اللهم عجل لوليک الفرج. ياعلی، التماس دعا.

سيد جواد

با سلام شهادت عمه مظلومه امام زمان تسليت باد **** بهترين دعا اللهم عجل لوليك الفرج

سیدرضا صباحنا

دوست عزیز و گرامی ؛ سلام علیکم ؛ وفات زينب کبری سلام الله عليها تسليت باد .

سیدرضا صباحنا

خداوند را شاکرم که دوستانی از مواليان اميرالمومنين علی عليه السلام نصيبم فرموده است از آنجا که من لايق ديدار شما نيستم آرزو می کنم به ديدار روی زیبای مولايمان حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشريف نايل گرديد .

حسن

سلام علی آقا.من کم نياوردم و هيچ وقت هم کم نمی يارم.مثل اينکه مطلب رو کامل نخوندی ها!

عليرضا

سلام برادر. من هم وفات اسوه صبر و استقامت حضرت زينب کبری (س) را خدمت جنابعالی تسليت عرض می نمايم. ضمنا قرار نبود کلک ... بزنيا!!! منتظر ادامه داستان هستيم. اللهم عجل لوليک الفرج. ياعلی، التماس دعا.

سالک کوی دوست

سلام ... ياد اين بزرگواران دل رو جلا ميده، خدا کمک کنه با ديدن اين آسمانيهای زمين، عشق پرواز در دلمون زنده بشه و ديگه از زمين دل بکنيم ... يا حق

بسيج و بخش فرهنگي مسجدالرضا|(ع)

بسم الله الرحمن الرحيم ؛زيارت ديار عاشقان ؛ معراج شهيدان مناطق عملياتي غرب کشور ۲۰/6/83 لغايت 27/6/83 علاقه مندان ميتوانند جهت ثبت نام به مسجدالرضا(ع) واقع در خيابان خرمشهر، خيابان شهيد عشقيار ، ميدان نيلوفر و يا به نشانی اينترننتی www.masjedoreza.net مراجعه و يا با تلفن 8764380 تماس حاصل نمايند