وقتی چشماشو باز کرد انگار دنيا رو به من دادن اشک تو چشمام جمع شده بود خيلی سخت نفس می کشيد و به قول خودش داشت با عزرائيل رو بوسی می کرد.
از بس به دستاش آمپول زده بودن ديگه جايی برای سوراخ کردن نداشت همه جای دستش کبود شده بود و سوراخ سوراخ...
خیلی برام سخت بود وقتی داشت نفس می کشید و سینه ش خر خر می کرد ... عینهو آدمایی نفس می کشید که گلوشونو گرفته باشن...
یه کم اون ورتر کنار پنجره های بزرگ بیمارستان بقیه الله خانمش تسبیح به دست داشت صلوات می فرستاد و با چشماش ازش التماس می کرد اونو با فاطمه سادات تنها نذاره ... آخه اون بچه خیلی بابایی بود.!
... ای کاش همونجا زمین دهن باز می کرد و منو می بلعید خیلی برام سخت بود نگاههای سنگین اون زن زحمت کش که همه جوونیشو برای سید گذاشته بود... ای کاش اون روز ...
- عمو علی!
این صدای فاطمه سادات بود که رشته افکار منو پاره کرد ...
- جون عمو چی می خوای عزیزم ...
- عمو چرا بابام دیگه نمیاد من خیلی دلم واسش تنگ شده مامان همیشه میگه بابا رفته یه مسافرت طولانی ... عمو! تلفن نداره بهش زنگ بزنیم ...
- بغض داشت خفه م می کرد هر جور بود خودمو جمع و جور کردم و به فاطمه گفتم: می می می دونی چیه عمو ! بعضی ها هستن که بیشتر از ما باباتو دوست دارن واسه همین ...
دوئید وسط حرفم و با یه بغض شکننده گفت: هیش کی بابامو به اندازه من دوست نداره حتی خدا !
زبونم قفل شده بود نمی تونستم جلوی خودمو بگیرم بی اختیار اشک از چشمام جاری شد تا خواستم رومو برگردونم دخترک که انگار تا حالا اشک چشمای یه مثلا مردو ندیده بود نشست روی زانوم و با آستینش اشکامو پاک کرد و صورتم رو بوسید و با شیرین زبونی مثال زدنیش گفت: گریه نکن عمو دیگه دعوات نمی کنم...
وقتی این حرفو زد دیگه دستاش دور گردنم بود و صورتش روی دوشم آروم گرفته بود و موهای بلندش ریخته بود روی سینه م ...
دستمو گذاشتم روی سرش و آروم آروم نوازشش کردم ... انگار یه عمره نخوابیده بود تو همون چند لحظه اول خوابش برد ...
مادرش اومد تو و گفت: علی آقا خدا رو شکر خوابید چند شبه منو کلافه کرده همه ش بهونه باباشو می گیره دیشب تا صبح نشسته بود جلوی طاقچه و داشت با عکس باباش حرف می زد.
زن بیچاره دیگه نتونست جلوی خودش رو بگیره و صورتش رو برگردوند و تنها با تکون شونه هاش میشد فهمید که داره گریه می کنه بیچاره اونقدر بغضش رو غورت داده بود که پشتش خمیده بود ...
نمی دونم چرا این داستان رو نوشتم ولی اگه گوشه چشماتون ابری و نمناک شد یا اینکه بغض گلوتونو فشار داد یه فاتحه واسه همه شهدا، امام شهدا (ره) و گذشتگان خودتون یادتون نره

یا حق امام حسن مجتبی علیه السلام پشتیبانتون



/ 112 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم

يا رب الجميل سلام عليکم .خدا قوت ممنون و متشکرم از حضور سبزتون .اجرکم عندالله . با عرض معذرت مدتی نبودم .اگر سری به ما بزنيد متشکر می شوم .در پناه حق .يا زينب

اميدوار

پشت دیوارهای شهر- که در آن شلوار های پا کوتاه ... وپا های لخت و ...موهای بلند... مسابقه ای بدون برنده را برگزار می کنند ودر آن عده ای برای باختن عجله دارند، خیلی هم عجله دارند... = = ===>>> پشت دیوارهای شهر خبر های دیگر یهم هست .... منتظر شما و نظرات شما هستم -------------------------------------------------- == =====> > > در حاشیه : ایام انتخ

ماری

و قضي ربك الا تعبدوا الا اياه و بالوالدين احسانا ...... پروردگارت مقرر داشت كه جز اورا نپرستيد و به پدر و مادر نيكي كنيد. اگر يكي از آن دو يا هردو نزد تو به پيري رسيدند به آنان اف مگو و آنان را از خود مران و با آنان سنجيده و بزرگوارانه سخن بگو.

کامبيز

سلام دوست گرامی وبلاگ زيبايی داريد به ما هم سری بزنيد خوشحال ميشوم

شخص ثالث

راستش اينقدر طول کشيد باز شدن اين صفحه که يادم رفت اصلا مطلب چي بود. به هر حال يه سر بزن. سربلند باشی.

عشق خدائي

با سلام از اينكه از محله عشق خدائی گذار کردی و بهترین هدیه خود که همان حضور سبز ت با نوشته پر احساس خدائی در ان قرار گرفت ممنون هستم بازهم ببا و از افکر زیبایت این دل عشق خدائی را بنده نوازی کن و با گفتار خوبت من را یک قدم دیگر به خدای مهربون نزدیک کن باشه که همیشه شاد نورانی باشی هر چه آرزوی هست ماتو نوشتن یک قطعه ادبی زیبای تو مال من خوشحالم کن منتظرم عشق خدائی وبلاگ " عشق خدائی " حاوي اشعار و کلام مقدسين و عرفا و مطالب خواندني عرفاني همواره منتظر حضور شماست ای شقایق کل عاشق خدائی دلت را به خدا بسپار تا خدا با تو حرف بزنه از لینک که منو دادی ممنونم http://mother20.blogfa.com/ http://www.eshghekhodayi.persianblog.ir/ http://www.mother20.persianblog.ir

محمد

سلام بر بندگان شايسته خدا هديه من به شما، اين كلام بي‌بي، كه زندگيمو زيرورو كرد : اگر انسانها اعمال خالص خود را بسوي خدا بفرستند، خداوند متعال بهترين مصلحت آنها را برايشان قرار خواهد داد.[گل]

محسن شاطری

وب سایت جالبی دارید علی اقا دعا میکنم همیشه در زندگیتون موفق باشید

مهدی

من مطلب شمارو توی وبلاگم گذاشتم البته باذکر اینکه از وبلاگ شما برداشتم پاینده باشید

همش توهمات بود توهم