چـــــــــــــــــــــــــرا....!؟

چرا همه فكر مي كنن بايد تند تند به روز كرد؟
چرا همه فكر مي كنن هركي تند تند به روز نكرد پس وبلاگش بده؟
چرا هميشه بايد براي ديگران نوشت؟
چرا نمي تونيم براي دلمون بنويسيم؟
چرا و چراهاي ديگه باعث شد من اين بار يه جور ديگه بنويسم ... البته از دوستاني كه هميشه سايه لطفشون رو وبلاگمه و بوي عطر وجودشون منو مست مي كنه متشكرم ... ولي شما رو به خدا بذارين از دلم بنويسم از وجودم چون اگه اينطوري نباشه به شهوت نوشتن گرفتار ميشم ... و در شهوت نوشتن شيطان هم دخيله اين رو قبول كنين كه براي من خيلي سخته از آدمهايي خدايي شهواني بنويسم... اما اين بار چي مي خوام بگم اگه كسي قلبش ضعيفه اين مطلب رو نخونه ...
نمي دونم چرا باهاش دوست شده بودم ولي يه چيزي تو وجودش بود كه منو به طرف خودش مي كشيد سعيد رو ميگم نمي شناسينش ... نه بابا! شوخي مي كنين اون رو همه مي شناسن ... گفت اگه بياين تو محل بگين سعيد پلنگ! ميارنتون دم خونمون...
آهان خب بگو سعيد پلنگ داداش... تو خيابون به اين گندگي پر از سعيده حالا بيا بريم ...
رفتيم و دم يه خونه خيلي خيلي قديمي ايستاديم ...
در زديم و بعد از حدود 10 دقيقه صداي ضعيف يه پيرزن از پشت در گفت: كيه؟
من هم كه كلي تعجب كرده بودم گفتم: مادر منزل سعيد آقا پلنگه؟!!!!!!!!!
جليك صداي درب بود كه با ناله اي عجيب از ته دلش باز شد و تو چارچوب اون وجود يه پيرزن با لبخندي تلخ نقاشي شد كه اي كاش هرگز اين اثر خدا رو نمي ديدم واقعا برام سخت بود... ميگين چرا الان براتون ميگم.
سعيد يكي از خفت بگيراي منطقه هاشمي تهران بود كه تو هيكل و گندگي چيزي از گنده هاي تو فيلما كم نداشت و تو هيبت و چهره چيزي از درآكولا... اما خب روزگار اون رو كشونده بود تو دانشگاه جبهه و جنگ و ازش يه آدم درست حسابي ساخته بود ولي حيف كه ديگه سعيد نمي تونست رو دوتا پاي خودش وايسه و الان بايد با به قول خودش پاي بنياد جانبازان (البته مثلا بنياد جانبازانا) وايسه و چقدر اين حقيقت براي من كه اونو مي شناختم سخت بود.
بگذريم اشكتون رو در نيارم ولي اون روز براي اين رفتيم پيش سعيد كه عيد ميلاد امير المومنين علي عليه السلام بود (درست مثل امروز كه دارم اين داستان رو مي نويسم) چي بگم براتون كه وقتي ما رو ديد دو تا پاهاي قرضيش رو انداخت طرف ما و گفت: ماست فروشا (فحشهاي منطقه اي) كجايين دلم براتون شده بود پوكه كلت (كنايه به تنگ شدن شديد) و من هم مثل هميشه گفتيم دادا ما كه باروتتيم (يعني خاك پاتيم) و زديم زير خنده ...
پير زن هم كه به دعواهاي ما عادت داشت خيلي عادي رفت دنبال چاي و پذيرايي (كه حقيقتش جز يه پارچ آب نبود)
راستي يادم بندازين از اين سعيد بيشتر براتون بگم چون خيلي ناز بود (خدا بيامرز)
... اما اون روز يادمه كه سعيد خيلي خنديد از دست مسخره بازيهاي من ولي يه جمله به من گفت كه دلم نيومد امروز براتون ننويسم و حالا هم مي نويسم شايد به درد همتون بخوره:
اون مي گفت هركي اميرالمومنين عليه السلام رو دوست داشته باشه حاضرم قسم بخورم كه شب ميلاد ارباب هرگز درد نمي كشه ... مي دونين چرا اين حرف رو مي زد آخه سعيد تو شب ميلاد حضرت علي عليه السلام چشمش رو از اين دنياي فاني بست.
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشتيبانتون

/ 84 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

سلام و درود بر شما و قلم توانمندتان ...ضمن آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما از درگاه خداوند متعال و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه پر فضيلت با ستحضار ميرساند کلبه درويشي حقير با مطلبي .با عنوان ضيافتي به ميزباني خدا بروز شده است خوشحال ميشوم تشريف بياوريد منتظر حضور گرم و قدوم سبز شما مثل هميشه هستم ... در پناه حق ... اگر لذت و ترک لذت را بداني .....دگر لذت نفس را لذت نخواني .....هزاران در خلق ، برخود ببندي .... گرت باز باشد ، دري آسماني ...سفره هاي علوي کند ، مرغ جانت ...گر از چنبر آز ، باز راني ..........التماس دعا

بهنام

سلام علی آقای گل ! من برگشتم . دلم برای همه دوستان گل مثل شما تنگ شده بود . اميدوارم منو در ادامه راه ياری کنيد . منتظرت هستم .

رحيمه

خوشحال می شم به من هم يه سر بزنيد.

زائر بقيع

سلامي دوباره در معرفي وبلاگهاي حسني به معرفي وبلاگ هاي حسني پرداخته ام شما هم سري بزنيد خوشحال ميشم يا حق امام حسن مجتبي پشت وپناه تون

جواد

مطالب خوبی بود یک سری هم به ما بزنید.

بنده خدا

چه غمگین ....[ناراحت][ناراحت] مرگ فقط برا کسایی دردناکه که درباره اش نیندیشیدن!

یادگار

سلام صبح بارونیتون بخیر خوشحالم با وجود مشکلات زیادی که تو جامعه وجود داره شما جهاد فرهنگی رو شروع کردید ما رو هم دعا کنید دست حق نگهدارتون یا علی

فاطمه

اخه چه فاید که سعید پلنگ دیگه پا نداشت واسه کی رفت ،واسه ملتی که امروز مرداش به زنهای مملکت خودشون باچشم ناپاک نگاه میکنن تایکی یکم بخودش میرسه انگ بدنامی بهش میزنن ،واسه این که تومملکتم خودمون ،خودمونومسخره میکنیمو باعث میشیم ملتای دیگه مارو به بادتمسخر بگیرن ،اره ؟پدرم جانبازه توتنش سه تاترکش داره که یادگارجنگه ،ولی من بهش افتخار نمیکنم بادیدن مردم امروز به حماقتش تاسف میخورم تاسف